![]() |
![]() |
|
| مقصدم قدس است! که از کربلا می گذرد ، ای دل تو چه می کنی! می مانی ، یا که می روی؟ |
|
هوالله الباقی تسلیت باد، غم بی مادری...!
این پست پُر سوز و جانکاه برای فاطمیه، برای فاطمه است؛ چشم های غفلت گرفته را از اشک، زلال می کند! بخوان برای نگاهت، برای دل گرفته ات. بوی یاس (مطلب اول) شهر پیغمبر پُر از بیداد شد آسمان، لبریز از فریاد شد نخل ها بر سینه و سر می زدند طائران عرش، پرپر می زدند چشم جبریل امین مبهوت بود غرق ماتم، عالم لاهوت بود کینه توزی را عجب آموختند قلب مادر را، به طفلش دوختند آن در و دیوار گلگون گشت، وای فرق حیدر(ع)، غرق در خون گشت، وای ضرب سیلی، دیده ای را تار کرد مجتبی (ع) با زهر آن، افطار کرد با غلاف تیغ، بازویی شکست شمر، روی سینه مولا(ع) نشست روی مه را، جوهر نیلی زدند دختری را، کربلا سیلی زدند درب بیت وحی را افروختند خیمۀ اهل حرم را، سوختند از دل زهرا(س) برون شد، بوی عود بوی یاس و آتش و اسپند و دود میخِ در، پهلوی محسن را درید تیر شد، بر حنجر اصغر رسید تیغ را قنفذ، در عالم تاب داد دست عباس(ع) علی(ع)، در شط فتاد بس نیام و تیغ، در رقص آمدند بوسه بر پهلو و بر بازو زدند کیست زهرا(س) آسمانی، در سجود بوسۀ دستاس بر دستی کبود عادیان، زین سو و آن سو آمدند بند بر دستان دست حق(ع) زدند دست حق(ع) در بیعت زنجیر شد شیر حق(ع) بین دوصد، خنزیر شد گنبد نیلی، گریبان چاک زد عصمت حق(ع) را، عدو بر خاک زد فاطمه(س) یعنی زدن در کوچه ها مادری را پیش چشم بچه ها چشم عالم لب به لب، الماس شد خاک یثرب مست بوی یاس شد عالمی خاموش و بی مهتاب گشت ارغوان رُخ، ماه عالمتاب گشت عرشِ حق هم زین جفا، در هوش شد ذوالفقار مرتضی(ع) بیهوش شد کیست زهرا(س) یکّه یار مرتضی(ع) هم زره، هم ذوالفقار مرتضی(ع) آه زهرا(س)، نعره های حیدر(س) است نی که دختر، مادر پیغمبر(ع) است روضۀ رضوان به زیر پای اوست سینۀ غم، چاک از غم های اوست چشم عین الله گریان، امشب است بعد از این، اُمّ ابیها زینب(س)
است گفت حیدر(ع)، ای تمام جان من طفل و بازویت بلاگردان من قامتم را، ای وجودت قائمه کلّمینی کلّمینی فاطمه(س) فاطمه(س) چشمان خود را باز کرد با نگه روی علی(ع) را ناز کرد دست حیدر(ع) را گرفت، آن نازنین گفت ای مولا(ع)، امیرالمؤمنین(س) هرچه گویی، من اطاعت می کنم غم مخور، خود با تو بیعت میکنم فاطمه(س) گردد بلاگردان تو هستی زهرا(س)، فدای جان تو گرچه میدانی تو نیّت های من یا علی(ع) بشنو، وصیت های من غسل ده، من را به زیر پیرُهن صبر کن، در بستن بند کفن ای امیرالمؤمنینم، بوتراب(ع) جان من، شب پیش طفلانم بخواب جان فدایت، ای پناه عالمین جان تو، جان حسن(ع)، جان حسین(ع) یا علی(ع) پیش حسینم(ع) وقت خواب جای زهرا(س) کاسه ای، بگذار آب چادری، پنهان درون خانه کن جای من موهای زینب(س) شانه کن جان زهرایت(س)، علی(ع) جان، جای من بوسه بر چشمان عباسم(ع) بزن یا علی(ع) شب بر سرِ قبرم بمان هل اتی بر کوثرت یاسین بخوان گفت و گفت و دیدگان، بر هم گذاشت هل اتی را غرق در، ماتم گذاشت چاره ساز عالمی بیچاره شد کوثر و دخّان، ز قرآن پاره شد یاس گلگون علی(ع)، چون جان سپرد نی که زهرا(س)، بل علی اُفتاد و
مُرد شاپرک هاییم و خاکستر شدیم وای مردم، وای، بی مادر شدیم جای سیلی، تا ابد، بر روی ماست تا قیامت، میخ، در پهلوی ماست ردّ خون سینه ات، بر جاده است خاک چادر، مُهر هر سجاده است آه مادر، کودکانت خسته اند چشم بر دست کبودت بسته اند ای که عجّل گفتی و مرگت رسید عجّلی گو، تا فرج آید پدید سروده ای الهامی از "مرحوم ابولفضل سپهر" احمد نمی آید، راحت بخواب! (مطلب دوم) ارتحال بیست و شش سال، انتظار تسلیت باد. ![]() رحلت توأم با انتظار مرحوم غلامحسین متوسلیان، پدر بزرگوار فرمانده نستوه و بنیانگذار تیپ محمد رسول الله(ص) حاج احمد متوسلیان، اسیر در بند رژیم صهیونستی، تسلیت باد. دل نوشته ای ویژه رحلت پدر جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان او که پدری منتظر بود، گویی کسی ناله های فراق ولد
صالحشاحمد متوسلیان، را ندیده و نشنیده بود.
حاج غلامحسین قناد، نان حلال درآورد و آن را لقمه کرد و بر دهان
احمد و دیگر زادگانش نهاد، که حاصلش را در پیری برداشت کند. اما انگار او هم، مانندپدران شهید داده، بی فرزند
شده بود. نه اما او فرقی داشت، پسر داشت، اما بی پسر بود. غلامحسین گاهی به خدا شکفه می کرد و گاهی به خلق خدا! او که انگار انتظار جزئی از زندگی اش شده، چشم امید از وزارتخانه ی خارجه و همه وزیرانی که نصب شدند و بعد از چندی عزل، بسته بود. سخت است صاحب ولدی صالح مثل احمد باشی، اما دریغ از قدری سایه پدری که بر سرش افکنی، نه آنکه نخواهی نه، بلکه نشود.
یا حتی اسیر بعثی ها نشد؟
خلق، در برباره لبنان اسیر شده؟
در می
آمد بر سر خدا فریاد نمی کشیدیم، که چرا فرزند من باید چنین شود؟
انقلاب کنی، اما بیست و شش سال بگذرد و ندانی اصلا، زنده است یا...! می توانی تصور کنی که، چه آمد بر سر غلامحسین، در این بیست و شش سال فراق؟
اما دید، چه کند جز امید و انتظار؟
و توکلش وا مانده ای؟
اسارت ابدی می سپارد، در نهان پدر و مادر آن شهید یا اسیر ابدی، روحی مقاوم متولد می کند، تا فشار فراق ...، اگر چنین نبود، غلامحسین به بیست و ششمین سالگرد اسارت احمدش نمی رسید. ای کاش، رهبر عربی جهان اسلام، سید حسن نصرالله، کاری کند! اگر احمد متوسلیان و سه دیپلمات همراهش زنده اند که تبادل کنند، اما اگر نه، پیکرشان را که می توانند، به ملتی یا حتی اقلیتی منتظر، ارزانی کنند. دل نوشته ای برای قداست انتظار، از "سید میثم حسینی متوسل" یا حق که بی شک مولا علی ست.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 3:43 توسط ميرزا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم رب المقاومة.
حزب الله پیروز است. |
| آرشیو موضوعی |
|
آرشیومطالب ضدصهیونیسم آرشیومطالب سیدمیرزا |
|
RSS
|