![]() |
![]() |
|
| مقصدم قدس است! که از کربلا می گذرد ، ای دل تو چه می کنی! می مانی ، یا که می روی؟ |
|
هو الله الباقی امام اُمت، از اُمت، جدا شد. داغ بی تسلّی داغ های همه تاریخ را، ما به یک باره دیدیم؛ چرا که
ما اُمت آخرالزمانیم و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همۀ صاحبان عهد بود. و
داغ او بر دل ما، داغ همۀ اعصار است، داغی بی تسلّی. ما را این گمان نبود هرگز، که بی او بمانیم. امام(ره) به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و این بزرگترین پیام او بود و پس از او، اگر بازهم امیدی ما را زنده می دارد همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم. بیعت نامۀ سید شهیدان اهل قلم، با رهبر معظم انقلاب اسلامی
در این مرقومه باقی نمی گذارد، لذا حقیر مستقیماً با استمداد از
فضل بی منتهای رب العالمین وارد در اصل مطلب می شوم بعد از عرض این مختصر که: ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام اُمت(ره) و نایب
امام زمان(عج) تجدید بیعت کرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم، همان گونه که پیش از این دربارۀ امام امت(ره) بوده ایم و بسیارند هنوز جوانانی که عشق به اسلام و شوق رضوان حق، آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته است با همان شوری که پیش از این داشته اند، خدا شاهد است که این سخن از سر کمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سر چشمه گرفته است که در تمام این هشت سال، بار جنگ را بر شانه های ستبر خویش کشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم و این امری است فراتر از یک انجام وظیفۀ خشک و بی روح. این سخن یک فرد نیست، دست جماعتی عظیم است که به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت کند، بسیارند کسانی که می دانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق از همان اجری در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت(عج) و نه تنها آماده، که مشتاق بذل جان هستند. سر ما و
فرمان شما. "کمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی"
خدا حفظ کند، مولای شکسته دلان بسیجی، "حضرت آیت الله خامنه ای" را که حضرت امام خمینی(ره) خطاب به ایشان فرمودند: "شما چون خورشید، روشنی می دهید" ![]() گرامی باد یاد و خاطره امام اُمت،حضرت آیت الله روح الله خمینی(ره) که انتظار و مبارزه را به ما آموخت. به امید روزی که امام خمینی(ره) از این مزار خاکی خروج کند و به امام مهدی(عج) دست بیعت دهد. جهت بهره مند شدن از مطالب پیشین به آرشیو وبلاگ هم سری بزنید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 3:18 توسط ميرزا |
|
|
« هو الشهید » بدون شرح...!![]() دخترک دخترک، میان هق هقِ گریه اش می گفت: به بابا میگم...،به بابا جونم میگم...!از اتاق کناری، صدای غرو لند و فریاد های بی مقصد جوانی که، روی تخت دراز کشیده بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 7:13 توسط ميرزا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم رب المقاومة.
حزب الله پیروز است. |
| آرشیو موضوعی |
|
آرشیومطالب ضدصهیونیسم آرشیومطالب سیدمیرزا |
|
RSS
|