![]() |
![]() |
|
| مقصدم قدس است! که از کربلا می گذرد ، ای دل تو چه می کنی! می مانی ، یا که می روی؟ |
|
درگذر جنگ کمی اقرار بد نیست!!!
و یا بهتر بگویم بعد از گذر جنگ کمی اقرار بد نیست!!!
ما اشتباهي انقلاب كرديم!
از اولش هم ما مافيا نداشتيم نه در نفت نه در شكر نه پسته! از اولش هم جنگي بين فقر و غنا نداشتيم نه در ظفر نه در قطر نه در كيش! ما اشتباه بوديم از اولش هم نه خان و خانزاده داشتيم نه آقا و آقازاده! پول نفت را دادهايم جدا پول رأي را هم بايد بدهيم سوا! ما اشتباه بوديم اين وسط نه چپ بوديم نه راست فقط تو هوا بوديم! از اولش هم نه چپ داشتيم نه راست فلان و فلان... حق مسلم ماست! سيگار و مافيايش نفت و دوست دارانش پسته و اقربايش چاي و اصدقايش نه چپ دارد نه راست، ما اشتباه بوديم! اتوبان عدالت از وسط بهشت زهرا ميگذرد اگر نگيد ما اشتباه بوديم نه فاحشه در دبي داريم نه مافيا در نفت اينها همه توهم اكس است ما اشتباهي در داد بوديم! چپ و راست برادرند به كور چشم مافيا ما اشتباه به عقد دائم يا موقت اين و آن بوديم! *عدم توزین برخی از مصارع! از باب قافیه چون تنگ آید عدالتخواه
به جفنگ آید!! می باشد.
عدالت بعد از ...٬ بگذریم!!! می گویند ضد ...٬ است! گفتم که بگذریم!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:34 توسط ميرزا |
|
|
من از تو شاكي ام
يادش به خير! مادرم كه بود، هميشه با او مي رفتم بهشت
زهرا(س)، خيلي هم خوش مي گذشت، اما حالا چي؟...
يك وقت هايي آنقدر دلم مي گيرد كه... اي خدا من از تو شاكي ام، از تو شكايت دارم ...
زيبا نوشته اي از "اكبرشهیدی"
لطفا بر روی "ادامه مطالب" کلیک کنید تا از متن کامل داستان بهره مند شوید.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:33 توسط ميرزا |
|
|
زيارت آفتاب
یادگار برگی پاییزی٬برای هنرمند بسیجی شهید سعید جانبزرگی
تصويرگر خون در روزگار جنگ، خود نيز مرد نبرد بود. همچنان كه يكي
مي بايد از"آويني" روايت مي كرد، او نيز به سان يك منظره ديدني
مي توانست بهانه خيلي تصاوير باشد. مشكل اينجا بود كه اينان به
"گمنامي" مشهور شده بودند. سرشان در كار خود بود؛ با چشمي،
مي ديدند وبا چشمي، مي رزميدند. با دستي، تصوير بر مي داشتند و
با دستي، فشنگ جا می گذاشتند.
دلنوشته ای از "علی اکبر بهشتی"
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:27 توسط ميرزا |
|
فارسان والفجر
بر سينه ي شب تيغ فلق خواهد خورد
بر حنجر كفر تير حق خواهد خورد
سوگند به فارسان والفجر آخر
تاريخ به دست ما ورق خواهد خورد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:37 توسط ميرزا |
|
عاقلان مجنون
در وادي عشق عاقلان مجنونند
در مسلح عشق عاشقان در خونند
چون وصف كنم كه عاشقانش چونند؟
از دايره عقل همه بيرونند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:36 توسط ميرزا |
|
به شوق وصل
از دست سحر، پياله خواهم نوشيد
در برگه ي گل چو ژاله خواهم جوشيد
گر دست دهد به شوق وصلش روزي
من پيرهني چو لاله خواهم پوشيد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:3 توسط ميرزا |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:52 توسط ميرزا |
|
|
سخن كوتاه
عمري بگذشت لفظ بازي كرديم در شرح غمش قافيه سازي كرديم شد لاله شهيد، ما ولي چون سوسن كوتاه سخن، زبان درازي كرديم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:35 توسط ميرزا |
|
|
کجایند دلباختگان حق ... کجایندآن گروه دلباخته حق٬ که چون به یاری اسلام فراخوانده شدند٬ آن را اجابت کردند؟ کجایند آنان٬ که چون آیات قرآن را خواندند٬ احکام آن را محکم و استوار ساختند؟ کجایند آنان٬ که چون ایشان را به جهاد فراخواندند٬ پس شیفته و شیدای نبرد در راه خدا گشتند؟ کجایند آنان٬ که در صحنه پیکار٬ شمشیرهایشان را از غلاف بیرون کشیده٬ هر گوشه از میدان نبرد را دسته دسته و صف به صف فرا می گرفتند؟ [آنان جوانمردانی بودند که در پایان هر مصاف]٬ از بقاء زندگان بازگشته از کارزار سپاه خود٬ شادمان نمی شدند و از بابت مرگ سرخ کشتگانشان٬ از کسی تسلیت نمی خواستند. چشمانشان از شدت گریه خوف بر درگاه جلال ربوبی به سفیدی گراییده٬ شکم هایشان بر اثر روزه داری لاغر گشته٬ پوست لبانشان بر اثر مداومت بر دعا و ذکر حق خشکیده٬ رنگ رخسارشان از فرط شب بیداری زرد گشته و غبار فروتنی و تواضع چهره هاشان را پوشانده بود. آنان برادران من بودند که از این سرای فانی سفر کردند. پس سزاوار است که تشنه دیدارشان باشیم و از اندوه فراقشان٬ انگشت حسرت بر لب بگزیم. حضرت امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) نهج البلاغه٬ ترجمه مرحوم سید علی نقی فیض الاسلام کلام۱۲۰ ٬ صفحه ۳۷۶ - ۳۷۵ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:37 توسط ميرزا |
|
|
دفتر عشق حق ورق می خورد
هر چه دل بود با خودش می برد چون کبوتر دلم ز سینه پرید رفت و رفت عاقبت به جبهه رسید... بزودی در این وبلاگ با هنر حماسه و مقاومت اسلامی آشنا می شوید منتظر مطالب خواندنی این وبلاگ باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:44 توسط ميرزا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم رب المقاومة.
حزب الله پیروز است. |
| آرشیو موضوعی |
|
آرشیومطالب ضدصهیونیسم آرشیومطالب سیدمیرزا |
|
RSS
|